یا جابر العظم الکسیر...
اصلا این جمله را هرروز میآورم که یادم نرود چقدر شکسته ام
و تو تنها جبران کننده ی شکستگی هایم هستی
اگر احساس بی پناهی کنم نامردیست
اما خوب مطمئنم که نمیتوانم به این نامه ها اعتماد کنم
اگر تمام روز هم با تو حرف بزنم نمیتوانم اعتماد کنم
آخر من خودم را خوب میشناسم و از هر ریسمان سیاه و سپیدی که در این دل میگذر بیمناکم
اگر های های ضجه و زاری هم بزنم به درگاهت باز بیمناکم
آخر اتصالم به تو نیست و چند سالی میشود که نمیدانم این خانه از پای بست ویران شده و من نمیفهمم که همه چیز از آن روزهایی شروع شد که داشتم سعی میکردم به بیخیالی عادت کنم و از فراق تو درد را نفهمم و به تُنگ کوچک شیشه ای ام عادت کنم و فکری از دریا دیگر به سر نبرم
آه که ماهی کوچک تُنگ بودن سخت نیست اگر ذهنت فراموش کرده باشد مارپیچ رسیدن به دریا را
اما چه کنم که پشت بنبستی از آن هزار توی تو درتو حبس شده ام و هرروز این آب اندک به خشکی نزدیکتر میشود و نزدیکتر
میخواستم عزم کنم و باز هوایی دریای عشقت شوم اما چه کنم که با دست های خودم گره به گره بندهای اسارت را بسته ام
و خواستم اقرار کنم و تو دست هایت را نشانم دهی
تو گره بگشایی و پای مرا از بند برهی...
اصلا تو بشکنی تمام دیوارهای این هزارتو را...
ای جبران کننده ی استخوان شکسته...
#پ_ن:
یا جابر العظم الکسیر...
#م.
گفت و گو با خدا...ما را در سایت گفت و گو با خدا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 192